تبليغاتX
ای ایران...

ای ایران...

 
 
منم کوروش, شاه جهان, شاه بزرگ, شاه دادگر, شاه بابل, شاه سومر و اکد, شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه, شاه بزرگ, شاه آنشان, نوه کوروش, شاه بزرگ, شاه آنشان, نبیره چیش پیش, شاه بزرگ, شاه آنشان.
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم, همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم, مردوک خدای بزرگ دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. من برده داری را برانداختم, به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خودآزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
مردوک خدای بزرگ از کردار من خشنود شد و برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شاد مانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم...
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود, بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جای خود بازگرداندم.
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند, به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم.
همچینن پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود, به خشنودی مردوک, خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دلها شاد گردد.
بشود که خدایانی که آنها را به جایگاه های مقدس نخستین شان بازگرداندم, هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند...
من برای همه مردم, جامعه ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

 
 
 
 
واپسین سخنان ابر مرد تاریخ ایران و جهان
کوروش بزرگ
گزنوفون مورخ نامدار یونانی در کتاب کوروپدیا ( زندگی کوروش بزرگ ) چنین می نگارد :
کوروش بزرگ پس از هفتمین بار که سراسر امپراتوری ایران را سرکشی کرد دیگر قدرت و توان جوانی را نداشت و روزگار پیری اش آغاز شده بود . پدر و مادرش سالها پیش با دنیای فانی بدرود حیات گفته بودند . وی به مناسبت هفتیمن سرکشی به کل سرزمینهای ایران که بیش از دهها کشور می شد جمع کثیری از رعیتهای و افراد عام ایران را گردآورد و سپس به آنها پاداشهای بسیاری بخشید . سپس شبانگاه به بالین خواب رفت . همان شب در عالم رویا ندایی او را مخاطب قرار داد و چنین گفت :
"ای کوروش خود را آماده ساز زیرا به زودی به ملکوت خدایان پرواز خواهی نمود "
کورش از شنیدن این ندا سراسیمه از خواب برخاست و خواب برای بزرگان بازگو کرد و چنین پاسخ شنید که به زودی به دیار جاوید خواهی شتافت . کوروش پس از شنیدن این سخن دریافت که آماده سفری بس طولانی و ابدی خواهد بود و پایان زندگی پر فراز و نشیبش اش فرا رسیده است . پس روی به درگاه یزدان نمود و چنین گفت :
ای ایزدان این آخرین قربانی من را پس از یک عمر مجاهدت و کوشش با لطف و کرم خویش بپذیرید . من از یاری خداوند در تمامی مراحل زندگی ام سپاسگزارم . موهبت او بود که به من راه درست را نشان داد و دریافتم چگونه باید از خطا دوری بجویم. خداوند را ارج مینهم که حتی در اوج قدرت هرگز از یادش دوری ننمودم . اینک تنها و آخرین آرزویم این است :
"روزگار زن ٫ فرزندان ٫ دوستان ٫ مردم و میهن عزیزم سعادتمند گردد و عمرم را با شرافت به پایان برسانم "
کوروش پس از این سخن راهی کوه مقدس ایرانیان شد و قربانیان بسیاری را روانه خداوند کرد . سپس به قصر خویش باز گشت تا اندکی بیاساید . چون زمان استحمامش فرا رسید او را دعوت کردند تا خود را شستشو دهد ولی وی پاسخ داد که ترجیح می دهد در بستر خویش به استراحت بپردازد . شب هنگام زمان شام فرا رسید . خادمانش وی را جهت صرف شام فرا خواندند ولی باز کورش از ترجیح داد که در بسترش آرامش اختیار کند . ولی چون عطش بسیاری داشت از خادمانش آب درخواست نمود و نوشید . فردای آن روز فرزندان را فراخواند . پسران کوروش در تمامی مراحل زندگی ( نبردها - سختی ها - شادمانی ها و . . . ) در کنارش بودند . سپس بزرگان هر قوم ایران را نیز فراخواند . موبدان و ریش سپیدان و اندیشمندان را خواست که همگی کنارش گردآیند . پس از آنکه افراد زیادی در محل حضور پیدا نمودند کوروش سخنان اش را آغاز کرد :
ای پسران - دوستان و بزرگان ایران اینک بدانید که عمر من به پایان رسیده است . نشانه های بسیاری وجود دارد که همگی از سفر به دیار جاوید خبر میدهد . من در زندگی ام مردی خوشبخت بودم . در روزگار کودکی از تمامی نعمات زندگی که هر کودکی نیک به دان آراسته بود برخوردار بودم . چون به دوران جوانی رسیدم مزایای جوانی را کسب کردم و از آن بهره جستم و در دوران پیری ام از هیچ نوع موهبتی محروم نبودم . از روز نخست به خاطر دارم که هرچه به عمرم افزوده می شد احساس قدرت و توانایی بیشتری میکردم تا حدی که در روزگار پیری احساس ضعف ننمودم . هر آرزویی که داشتم همگی برآورده شد و دست به هر کاری که زدم به یاری خدا پیروز و سرافراز شدم . دوستان و یارانم از حسن تدبیر من برخوردار شدند . دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند . پیش از حکومت من کشورم سرزمین کوچک و گمنامی در آسیا بود که همه ساله مورد یورش بیگانگان قرار می گرفت . حال که مرگ من فرارسیده است آن را بزرگترین و مقتدرترین کشور آسیا به دست شما می سپارم .من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم . جمله آرزوهایم بر آورده شد و سیر زمان به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچگاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم . در پیروزی های بزرگ هیچگاه پای از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننمودم . حال که آخرین لحظات زندگی را سپری میکنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم . زیرا فرزندانم همگی سالم ٫ با نشاط و عاقل هستند و وطنم از همه جهت مقتدر و باشکوه است و یارانم مسرور و محتشمند . آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد . آیا با چنین موفقیت هایی نباید با آرامش خاطر و امید بسیار به دیار باقی چشم بر روی هم بگذارم ؟
حال زمان آن فرا رسیده است که من جانشین خود را برگزینم تا از نفاق و سخن بیهوده جلوگیری شود . من هر دوی شما پسران ( کمبویجه و تانااوکسار ( بردیا )) را به یک اندازه دوست می دارم ولی امور کشوری را به دست فرزند بزرگتر می سپارم که تجربه بیشتری دارد . من در دوران زندگی از سنت کشورمان بهره بردم و مقید به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و جه در سخن گفتن . هنگام نشستن بزرگ تر و ریش سپیدان را مقدم از نشستن خود می دانستم . به همین جهت به تمام فرزندانم از دوران کودکی آموزش دادم که در تمامی مراحل زندگی به مهتران و بزرگان احترام گذارند و آنها را بر خود مقدم شمارند . شما و آیندگان نیز باید چنین کنید تا این سنت نیک ایرانی باقی بماند . پس تو ای کمبوجیه پس از آنکه بر اریکه حکومت ایران نشستی دمی در زندگی و کشورت غفلت مکن و این موهبتی بزرگ که خداوند به من داده بود را حفظ کن . تو ای تانااوکسار عزیز حکومت ماد ( آذربایجان و کردستان ) ٫ ارمنستان و کادوزی را به تو می سپارم . خداوند را سپاسگزارم زیرا تمامی نیازهای یک پادشاه نیکو را در شما دو فرزند عزیزم می بینم . کمبوجیه مسئولیت بیشتری نسبت به تو ای تانااوکسار بر عهده دارد . هردوی شما بایستی گونه ای حکومت کنید که زمان استراحت نداشته باشید . عشق به کارهای بزرگ و مشکل داشته باشید و در نهادتان پی ریزی کنید . کوشش کنید که فریب کاری و نیرنگ بیگانگان در شما نفوذ نکند . زیرا اینها مانع از درست حکومت کردن است .
ای کمبویجه بدان که عصای زرین - سلطنت را حفظ نمی کند بلکه یاران صمیمی و نیک برای پادشاه بهترین و مطمئن ترین تکیه گاه است . این را بدان که افراد وفادار عموما کم پیدا می شوند زیرا اگر این خصلت نیک فراگیر بود دیگر خیانت و دروغ و دشمنی وجود نداشت . پس تو نیز بایستی در تلاش برای جذب چنین افرادی باشی که البته این کوشش با جور ٫ ستم ٫ زور و قدرت یافت نمی شود بلکه با یاری به دیگران ٫ کارهای نیک و رفتار پسندیده بدست می آید . اگر برای اداره امور کشوری نیاز به یاری داشتی همکاران خود را از میان اشخاص شریف و اصیل برگزین . هم میهنان خودمان بدون شک از خارجیان و مردمان کشورهای دیگر بهتر به کشورشان خدمت میکنند و به ما نزدیک ترند . آنها از خون ماهستند و با آداب و فرهنگ و رسومات ما بزرگ شده اند . پس کوشش کن که از ایرانیان برای اداره این کشور بهره ببری . این پیوستگی که میان ایرانیان وجود دارد به لطف خداوند است و شما نیز باید برای حفظ آن کوشش کنید . اتحادتان را در تمام زندگی حفظ کنید تا همیشه پایدار و سرافراز باشید . هر افتخاری که نصیب هر کدام از شما دو برادر شود گویی برای دیگر کسب افتخار شده است پس تلاش کنید که برای یکدیگر موفقیت بیافرینید . هر کدام از شما که قدرت بیشتری داشته باشید هیچ کس جرات بی احترامی به برادر پایین تر را نخواهد کرد . پس موفقیت هر کدام از شما موفقیت آن دیگری است . در هیچ کجای گیتی ننگی بالاتر از نفاق و دورویی و دشمنی بین دو برادر و خانواده سراغ ندارم .
ای پسران عزیزم من هر دوی شما را به خدا و سپس سرزمین و وطنم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضایی خاطر من را فراهم سازید دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشید . امیدوارم این تقاضای من را عملی سازید زیرا من پیوسته ناظر بر اعمال شما هستم . پس از مرگ شما دیگر روح مرا نمی بینید ولی اثرات آن را در زندگی خویش احساس خواهید کرد . مگر بارها ندیده اید که کسی که دست به ریختن خون هم نوع خود می زند همیشه وحشت ٫ اضطراب و احساس گناه را در زندگی اش حس میکند و دمی راحتی و آسایش ندارد ؟ اگر روح و روان در زندگی زمینی تاثیری نداشت بدون شک هیچ گاه این افراد احساس پشیمانی و گناه نمی کردند و با انجام چنین کاری خشنود و سربلند می شدند . من در طول زندگی ام پیوسته باور داشته ام که روح آدمی پس از مرگ از کالبد خاکی جدا می شود ولی هرگز محو یا نابود نمی شود . هرگز نتوانسته ام باور کنم که زندگی یا روح و روان پس از مرگ وجود خارجی نداشته است . من همیشه بر این باور بوده ام انسان مانند جوهری رنگین است که پس از مرگ آلودگی ها و رنگهای تیره اش از آن جدا می شود و پاکی و اصالتش آغاز می شود . قطعات مختلف بدن به مبدا اصلی اش یعنی خاک باز میگردد . یاران و هم میهنان من : مرگ شبیه به خواب است در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از هر قید و بندی آزاد می شود بر آینده مسلط می شودو خبر آن را برای ما بازگو میکند . پس بدانید که من در تمامی مراحل زندگی شاهد و ناظر کارهای شما هستم . پس هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید . اگر هم بر این باور هستید که روح همراه با بدن نابود می شود و هیچ باقی نمی ماند از خدای بزرگ بهراسید که بدون شک ناظر و شاهد اعمال شماست ٫ نظام دنیا بر عهده اوست ٫ بر هر کاری تواناست و در بقایش شکی نیست . اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی کشد که ارزش شما در بین مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز بیتشر می شود . ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر و به پایان حکومت خود نزدیکتر می شوید . حتی اگر فقط به نزدیکان و محبوبان خود ظلم کنید بدانید که دیگران بر چنین پادشاهی اعتماد نخواهند کرد و پایه های حکومتش سست خواهد شد . از تاریخ درس بگیرید و  بر سرگذشت دیگران بیاندیشید . در آئینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بوده اند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود هرگز دور نکرده اند . پس از آنها الگو بگیرید . نفاق در بین خانوده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می کند . همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند .
دیگر بس است . گفتارم به داراز کشید . فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا یا نقره یا امثال آن نپوشانید . زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید که منشا نیکی و ثروتها و زیبایی هاست . من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این آسایش برایم از تمامی لذتهای زندگی بالاتر بود . اکنون حس میکنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می شود و بسی سبک شده ام . این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت . اگر از میان شما کسی میخواهد که دستم را لمس کند و فروغ چشمم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نیستم دورم گرد آیید . حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید . پس از مرگ همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جان من در آن خاک شده است فراخوانید و از همگی آنان پذیرایی کنید . از هر شهری که آمدند بگذارید که با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند . زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود . اینک برای آخرین بار میگویم که بهترین ضربتی که به دشمنان میتوانید وارد کنید این است که :
با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید
پسران من خدا یار و یاور شما باشد . بدرود من را به مادرتان برسانید . یاران حاضر و کسانی که در این مکان نیستند برای همیشه با شما بدرود می گویم .پس از ادای این سخنان حضار برای فشردن دست کوروش بزرگ پادشاه دادگسترشان به کنار وی رفتند و پس از ساعتی کوروش بی صدا و آرام بر بستر مرگ جای گرفت و روان و خاطری پایدار و بزرگ منشانه از خود به جای گذاشت .

 
 
*****
                                 
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 13:8  توسط احمد   | 

 

نا گفته های تاريخ کهن ايران

 

  آيا ميدانيد :اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است 

 آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند

  آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلمب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند

  آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده

  آيا ميدانيد : كورش بزرگ در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد

  آيا ميدانيدكورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد  كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد

  آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش بزرگ در شوش جهت تعليم  فن و هنر ساخته شد

  آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد

آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش بزرگ در ايران پايه گذاري كرد

  آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و به جاي عذر خواهي فرعون مصر از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود و به همين دليل كمبوجيه با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . و به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود

  آيا ميدانيدداريوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند برگذيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ) طلا)  و سيكو ( نقره ) را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد

  آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را  اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگذين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت .  ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد

  آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغذ آورد

   آيا ميدانيد : كوروش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي  شاه بابل بود آزاد كرد

  آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراي بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت

  آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش بزرگ به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ۶۵ سال به طول انجاميد

  آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند

 آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است

 آيا ميدانيد :  تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون”  بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است

  آيا ميدانيدداريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند

  آيا ميدانيدداريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد

  آيا ميدانيداولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد

 آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد

   آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش بزرگ داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد

  آيا ميدانيددر طول سلطنت داريوش بزرگ 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت

 داريوش در سال 521 قبل از ميلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پايين اجتماع خشنود نيستم

آيا ميدانيد: آئين زرتشت نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند و چه اندازه بر فرهنگ جهانی تاثير گذاشت .


آيا ميدانيد :« تحولی که زرتشت در فرهنگ ايران به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که مانند آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارسطو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد.
 پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110


آيا ميدانيد هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند. ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 114)

آيا ميدانيد: در فرمان آزادی کورش (قانون حقوق بشر). که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده و امروز در موزه لندن است، اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها است بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی نمايند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .


آيا ميدانيد: پس از آزادی يهوديان از اسارت بابل بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، سه پادشاه زرتشتی ايران، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند. (ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:26  توسط احمد   | 


چراغی به دستم ؛ چراغی در برابرم :

من به جنگ سیاهی می روم .

گهواره های خستگی

                        از کشاکش رفت و آمد ها

                                                      باز ایستاده اند ؛

و خورشید ی از اعماق

                         کهکشان های خاکستر شده را

                                                      روشن می کند .

فریاد های عاصی آذرخش 

هنگامی که تگرگ

                     در بطن بی قرار ابر

                                         نطفه می بندد .

و درد خاموش وار تاک

هنگامی که غوره ی خرد

                     در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ

                                           جوانه می زند .

فریاد من همه گریز از درد بود

چرا که من ؛ در وحشت انگیز ترین شب ها ؛ آفتاب را

                                  به دعایی نومیدوار طلب می کرده ام .

تو از خورشید ها آمده ای ؛ از سپیده دم ها آمده ای

تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای .

در خلئی که نه خدا بود و نه آتش

نگاه و اعتماد ترا به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم .

جریانی جدی

در فاصله ی دو مرگ

در تهی میان دو تنها یی

نگاه و اعتماد تو ؛بدینگونه است !

شادی تو بی رحم است و بزرگوار ؛

نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است

من بر میخیزم !

چراغی در دست

چراغی در دلم .

زنگار روحم را صیقل می زنم

آینه ئی برابر آینه ات می گذارم

تا از تو

        ابدیتی بسازم ......


احمد شاملو
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:23  توسط احمد   | 

همه می پرسند

چیست در زمزمه ی مبهم آب

چیست در همهمه ی دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سفید

روی این آبی آرام بلند

که ترا می برد این گونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموشی کبوترها

چیست در کوشش بی حاصل موج

چیست در خنده ی جام

که تو چندین ساعت

مات و مبهوت به آن می نگری

نه به آب

نه به ابر

نه به این آبی آرام بلند

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در ستیغ کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده ی هستی را در گندم زار

همه را می شنوم

می بینم

من به این جمله نمی اندیشم

به تو می اندیشم

ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

همه وقت ؛ همه جا

من به هر حال که باشم ؛ به تو می اندیشم

تو بدان این را ؛ تنها تو بدان

تو بیا

تو بمان با من ؛ تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ی ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من ؛ تنها تو بمان

در رگ ساغر هستی تو بجوش 

من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است

آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش .

 فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 14:20  توسط احمد   | 

به یاد بزرگ مرد تاریخ معاصر ایران زمین

 که همچنان مظلوم مانده است

 

سخن بی‌پرده بايد گفتmosadeg

                   وقت راز‌پوشی نيست

اگر دشمن زبيم نام تو بر خويش می‌لرزيد

و می‌کوشيد تا گرد فراموشی

بپاشد روی نام تو،

دلم می‌گيرد از اين همنبردان و

                                          همراهان

که از خاطر تو را بردند،

ندانم من

                        ز روی سهو

                                يا از عمد

تو را و رادمردی تو را بردند از خاطر

تو را شير بزرگ شرق

تو را ای مظهر آزادگی، حتی

به نامی ياد ننمودند

و قلب عاشقانت را

به يادی شاد ننمودند

                   ***

اگر او را همان طاغوتmosadeq

به زندان برد

ابر مرد وطن گر عاقبت در بند زندان مرد

چرا با سوره الحمد

روانش را به جنت شاد ننمودند

و نامش را پس از آزادی مردم

چرا آزاد ننمودند

                   ***

دريغی نيست

تو يادت همچو خورشيد فروزان

                       - جاودان ماند

و نامت را

هزاران سال ديگر نيز

         - هر آزاده‌ای با شوق

                                    می‌خواند

و می‌داند

که در روز مصيبت

               همچو کوهی استوار

                           - از پا نيفتادی

و در سيل حوادث

سرگران چون کوه ايستادی

                   ***

ولی آزرده دارم من

و اينک سر

ز حسرت در گريبان برده دارم من

ولی اندوه من ديری نمی‌پايد

و ای محبوب من

                                آن روز می‌آيد

که اين مردم

بدانسانی که تو می‌خواستی

                               دلشاد می‌گردندla

و از هر بند به هر نامی که باشد

                                                عاقبت آزاد می‌گردند

                   ***

نمی‌دانی که بعد از تو

چه بر ما رفت

و چه گل‌های سرخی

                         - بهتر از صد گل -

                                      هزاران گل

به روز تيرباران‌ها

به روی خاک افتادند

چه تختی‌ها

پس از آن‌گونه سختی‌ها

به مردی جان سپردند و به پيش خصم

جوانمردانه ايستادند

                   ***

تو بودی اوستاد مردی و رادی

تو درس رادمردی را

به مردان ياد می‌دادیmosadegh

و ما پويندگان راه تو

                                تا روز پيروزی

                                    و بهروزی

به جان راه تو را پيوسته می‌پوييم

و می‌گوييم

گرامی باد نام تو

و نامی باد

                                  نام تو

***********

برگرفته از وب لاگ Tarjomator

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 13:47  توسط احمد   | 

نيايش ايران زمين
 
آفتابت ، که فروغ رخ « زرتشت» در آن گل کرده ست

آسمانت ، که زخمخانه « حافظ» قدحی آوردست

کوهسارانت ، که بر آن همت « فردوسی» پر گسترده ست

بوستانت ، کز نسیم نفس « سعدی» جان پرورده ست

همزبانان من اند

مردم خوب تو این دل به تو پرداختگان

سر و جان باختگان ، غیر تو نشناختگان

پیش شمشیر بلا ، قد برفراختگان ، سینه سپر ساختگان

مهربانان من اند
 
نفسم را پر پرواز از توست

به دماوند تو سوگند که گر بگشایند

بندم از بند ، ببینند که آواز از توست

همه اجزایم با مهر تو آمیخته است

همه ذراتم با جان تو آمیخته باد
 
خون پاکم که در آن عشق تو می جوشد و بس

تا تو آزاد بمانی به زمین ریخته باد
 
شادروان فريدون مشيري 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 14:24  توسط احمد   | 

زندگی

صحنه یکتا هنرمندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 14:48  توسط احمد   |